پایان اینترنت بدون مرز
در دهههای پایانی قرن بیستم، اینترنت بهعنوان یک آرمانشهر دیجیتال معرفی میشد؛ فضایی فراتر از مرزهای جغرافیایی که در آن اطلاعات آزادانه جریان داشت و هیچ دولتی قادر به کنترل کامل آن نبود. ایده «دهکده جهانی» بر این فرض استوار بود که فناوری میتواند مرزهای فیزیکی را بیاثر کند و یک فضای مشترک جهانی بسازد.
اما در میانه دهه ۲۰۲۰، این رؤیای اینترنت بدون مرز بیش از هر زمان دیگری زیر سؤال رفته است. امروز، دیوارهای دیجیتال با سرعتی بیسابقه در حال شکلگیری هستند و نبرد بر سر کنترل اینترنت از حوزه فنی و مهندسی به میدان ژئوپلیتیک، نهادهای امنیتی و سازمانهای بینالمللی کشیده شده است.
پرسش اصلی اینجاست: چه کسی واقعاً اینترنت را کنترل میکند؟ آیا جهان بهسمت اینترنتهای ملی، باغهای محصور و نوعی آپارتاید دیجیتال حرکت میکند؟ در ادامه، هفت واقعیت مهم را بررسی میکنیم که نشان میدهند چگونه حاکمیت ملی در حال بلعیدن فضای مشترک جهانی اینترنت است.
۱. استثناگرایی سایبری: مرثیهای برای یک رویای شکستخورده
در سال ۱۹۹۶، جان پری بارلو در «اعلامیه استقلال فضای سایبر» خطاب به دولتها نوشت: «شما هیچ حاکمیت اخلاقی بر ما ندارید… فضای سایبر در محدوده مرزهای شما نیست.» این دیدگاه که به «استثناگرایی سایبری» (Cyber Exceptionalism) معروف شد، بر این باور بود که اینترنت موجودیتی مستقل از قلمرو فیزیکی و قوانین سنتی دولتهاست.
اما منتقدانی مانند جک گلداسمیت و فرانک ایستربروک خیلی زود این تصور را به چالش کشیدند. ایستربروک با طرح تمثیل مشهور «قانون اسب» (Law of the Horse) استدلال کرد که همانطور که برای اسبها نظام حقوقی جداگانهای تعریف نمیشود، اینترنت نیز نمیتواند بیرون از نظام حقوقی کشورها باقی بماند.
واقعیت این است که اینترنت هرگز از دنیای فیزیکی جدا نبوده است. کابلها، سرورها، دیتاسنترها و روترها همگی در قلمرو حاکمیتی دولتها قرار دارند. به همین دلیل، حاکمیت دیجیتال در عمل به حاکمیت سرزمینی گره خورده و رؤیای اینترنت کاملاً آزاد و فراملی، امروز بیش از هر زمان دیگری رنگ باخته است.

۲. نبرد برای فرمان اینترنت: فرسایش مدل چندذینفعی
یکی از مهمترین منازعات در حکمرانی اینترنت، تقابل میان دو الگوی اصلی مدیریت اینترنت است: مدل چندذینفعی و مدل چندجانبه دولتمحور. این رقابت فقط یک اختلاف فنی درباره نام دامنهها یا آدرسهای IP نیست؛ بلکه نبردی اساسی بر سر آینده کنترل اینترنت در جهان است.
در مدل چندذینفعی (Multi-stakeholder)، دولتها، بخش خصوصی، جامعه مدنی و نهادهای فنی همگی در فرآیند تصمیمگیری نقش دارند. در مقابل، مدل چندجانبهگرایی (Multilateral) بر نقش انحصاری دولتها و حاکمیت ملی در اداره اینترنت تأکید میکند. کشورهایی مانند چین و روسیه از حامیان اصلی این مدل هستند و تلاش میکنند ساختار حکمرانی اینترنت را بهسمت نظم دولتمحور سوق دهند.
ویژگیهای کلیدی این دو مدل عبارتاند از:
- در مدل چندذینفعی، تصمیمگیری میان دولتها، بخش خصوصی و جامعه مدنی توزیع میشود.
- در مدل چندجانبه، تصمیمگیرندگان اصلی فقط دولتهای حاکم هستند.
- مدل چندذینفعی ساختاری پایین به بالا دارد، اما مدل چندجانبه ساختاری بالا به پایین را دنبال میکند.
- فلسفه مدل چندذینفعی بر همکاری فرامرزی استوار است، در حالی که مدل چندجانبه بر حاکمیت ملی مطلق تأکید دارد.
- نهاد نمادین مدل اول ICANN و نهاد نمادین مدل دوم ITU است.
فرسایش مدل چندذینفعی، نشانهای روشن از حرکت جهان بهسوی اینترنتهای کنترلشدهتر و ملیگرایانهتر است.
۳. پایان هژمونی دیجیتال آمریکا: عقبنشینی از ترس تجزیه
برای سالها، ایالات متحده از طریق قرارداد NTIA بر عملکردهای IANA، یعنی یکی از مهمترین اجزای فنی حکمرانی اینترنت، نظارت نهایی داشت. بهبیان ساده، آمریکا برای مدت طولانی نقش تعیینکنندهای در زیرساخت هستهای اینترنت ایفا میکرد.
اما در اول اکتبر ۲۰۱۶، این نظارت رسمی پایان یافت. این اتفاق فقط یک انتقال فنی ساده نبود، بلکه یک نقطه عطف مهم در تاریخ حاکمیت اینترنت به شمار میرفت. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که این تصمیم بیش از آنکه اقدامی داوطلبانه باشد، تلاشی برای جلوگیری از تجزیه اینترنت جهانی و کاهش فشار سیاسی بر ساختار تحت رهبری آمریکا بود.
افشاگریهای ادوارد اسنودن و کاهش مشروعیت اخلاقی واشنگتن در موضوع نظارت دیجیتال، باعث شد اعتماد جهانی به مدل قبلی حکمرانی اینترنت کاهش یابد. اگر آمریکا این نقش را واگذار نمیکرد، احتمال شکلگیری ساختارهای رقیب و اینترنتهای جداگانه ملی افزایش پیدا میکرد. از این منظر، پایان نقش NTIA را میتوان نشانهای از عقبنشینی هژمونی دیجیتال آمریکا دانست.
۴. روسیه ۲۰۲۶: سقوط کامل در سیاهچاله FSB
تحولات روسیه نشان میدهد که حاکمیت دیجیتال چگونه میتواند از مدیریت زیرساخت به کنترل امنیتی و ایدئولوژیک کامل برسد. قانون RuNet در سال ۲۰۱۹ زمینه ایجاد زیرساختی را فراهم کرد که در صورت نیاز بتواند اینترنت روسیه را از شبکه جهانی جدا کند.
اما روندهای بعدی نشان میدهد که این پروژه فقط یک برنامه دفاعی نبود. طبق این روایت، از اواسط ۲۰۲۵ کنترل اینترنت روسیه بیش از پیش در اختیار نهادهای امنیتی قرار گرفته و این کشور در حال حرکت بهسمت مدلی است که در آن نظارت، فیلترینگ و هدایت اجباری کاربران به پلتفرمهای داخلی نقش محوری دارد.
برنامهریزی برای محدودسازی پیامرسانهای خارجی و سوق دادن کاربران به اپلیکیشنهای داخلی و تحت نظارت، تصویری از یک اینترنت پادگانی ارائه میدهد؛ اینترنتی که در آن آزادی ارتباطات جای خود را به کنترل متمرکز، نظارت دائمی و مهندسی رفتار کاربران میدهد. در این مدل، اینترنت دیگر ابزار اتصال جهانی نیست، بلکه به بازوی امنیتی دولت تبدیل میشود.
بیشتر بخوانید: حکمرانی سایبری و چالش بازتعریف حاکمیت در عصر دیجیتال
۵. نظریه سه منظر و اسب تروای New IP
ژنرال هائو یلی (Hao Yeli)، نظریهپرداز برجسته چینی، برای تبیین حاکمیت سایبری از استعاره سه چراغ دولت، شهروند و جامعه جهانی در اتاق تاریک استفدر بحث حاکمیت سایبری چین، نام ژنرال هائو یلی بهعنوان یکی از نظریهپردازان مهم مطرح میشود. او برای توضیح نسبت میان دولت، شهروند و جامعه جهانی از استعاره «سه چراغ در یک اتاق تاریک» استفاده میکند. از نگاه او، فهم واقعیت فضای سایبری فقط زمانی ممکن است که هر سه منظر همزمان دیده شوند.
با این حال، در رویکرد چینی، اینترنت به سه لایه تقسیم میشود:
- لایه زیرساخت که باید استاندارد و پایدار باشد.
- لایه اپلیکیشن که محل تعادل میان آزادی و نظم تلقی میشود.
- لایه هسته که به قوانین، امنیت سیاسی و اقتدار دولت مربوط است.
مسئله مهم اینجاست که چین صرفاً به کنترل پلتفرمها یا محتوا بسنده نمیکند، بلکه تلاش دارد معماری اینترنت را از سطح پروتکل بازتعریف کند. طرح New IP که نام هواوی نیز با آن گره خورده، از نگاه منتقدان تلاشی برای جایگزینی ساختار باز و غیرمتمرکز فعلی با سیستمی است که امکان شناسایی اجباری، کنترل متمرکز و قطع دسترسی در سطح زیرساخت را فراهم میکند.
اگر چنین الگویی گسترش یابد، آینده اینترنت جهانی از یک شبکه باز به یک شبکه قابل فرماندهی و مهندسیشده تغییر خواهد کرد. به همین دلیل، New IP برای بسیاری از ناظران یک اسب تروای ژئوپلیتیک در قلب معماری اینترنت محسوب میشود.
۶. کنوانسیون هانوی: اسب تروای حقوقی در سازمان ملل
یکی از مهمترین روندهای جدید در حکمرانی اینترنت، تلاش برای مشروعیتبخشی حقوقی به کنترل دولتها بر فضای سایبری است. در این چارچوب، کنوانسیون هانوی بهعنوان نمادی از ورود الگوی دولتمحور به سطح حقوق بینالملل مطرح میشود.
منتقدان این معاهده بر این باورند که دو خطر اصلی در آن نهفته است. نخست، گسترش صلاحیت قضایی فرامرزی است؛ به این معنا که دولتها بتوانند افراد را در خارج از مرزهای خود نیز بهدلیل محتوای آنلاین یا فعالیت دیجیتال تحت پیگرد قرار دهند، اگر آن را مغایر با منافع ملی خود تشخیص دهند. دوم، اجبار شرکتها به همکاری گستردهتر با دولتها در ارائه دادههای کاربران، حتی بدون رعایت استانداردهای سختگیرانه حقوق بشری و حریم خصوصی است.
از این منظر، کنوانسیون هانوی فقط یک توافق حقوقی نیست، بلکه میتواند به ابزاری برای سرکوب فرامرزی، افزایش فشار بر مخالفان سیاسی و محدودسازی آزادی بیان در مقیاس بینالمللی تبدیل شود. این همان نقطهای است که در آن حقوق بینالملل میتواند به پشتوانهای برای کنترل اینترنت بدل شود.
۷. پارادوکس بومیسازی دادهها: امنیت یا تله تصرف فیزیکی؟
دویکی از رایجترین استدلالهای دولتها برای بومیسازی دادهها این است که نگهداری اطلاعات در داخل مرزهای ملی، امنیت کاربران را افزایش میدهد. اما در عمل، این سیاست همواره به معنای امنیت بیشتر نیست و گاه نتیجهای معکوس دارد.
منتقدان بومیسازی دادهها میگویند دادههایی که در مراکز داده بزرگ جهانی و زیرساختهای پیشرفته شرکتهایی مانند گوگل یا آمازون ذخیره میشوند، معمولاً از لایههای حفاظتی، رمزنگاری و استانداردهای امنیتی قویتری برخوردارند. در مقابل، ذخیرهسازی اجباری داده در داخل کشور، بهویژه در دولتهای اقتدارگرا یا بیثبات، میتواند خطر تصرف فیزیکی سرورها و دسترسی مستقیم نهادهای امنیتی به اطلاعات کاربران را افزایش دهد.
به همین دلیل، بومیسازی دادهها همیشه یک سیاست امنیتی نیست؛ گاهی بیشتر شبیه تلهای برای کنترل، نظارت و تسهیل دسترسی دولت به حریم خصوصی شهروندان است. اینجاست که مفهوم «امنیت داده» با «کنترل داده» جایگزین میشود.
بیشتر بخوانید: بررسی طرح اقدام هوش مصنوعی 2025 آمریکا(در تب جدید مرورگر باز می شود )
نتیجهگیری: عبور از فضای مشترک به سوی باغهای محصور
آنچه امروز در برابر ما قرار دارد، فقط یک تغییر فنی در ساختار اینترنت نیست، بلکه یک دگرگونی عمیق در فلسفه حکمرانی اینترنت است. اینترنت جهانی بهتدریج از یک فضای باز و مشترک به مجموعهای از باغهای محصور تبدیل میشود؛ قلمروهایی دیجیتال که هر دولت در آن قوانین، مرزها، فیلترها و مرزبانان مخصوص به خود را دارد.
فرسایش مدل چندذینفعی، گسترش حاکمیت دیجیتال دولتمحور، بومیسازی دادهها، تلاش برای بازطراحی پروتکلها با طرحهایی مانند New IP و ظهور معاهدات بینالمللی جدید، همگی نشانههای پایان عصر اینترنت بدون مرز هستند. اکنون چالش اصلی قرن بیستویکم این است که آیا میتوان یکپارچگی فنی اینترنت را در برابر تکهتکه شدن سیاسی حفظ کرد یا جهان باید خود را برای زندگی در اینترنتهای ملی و دورهای تازه از انزوای دیجیتال آماده کند.
آیا اینترنت جهانی در سال ۲۰۳۰ هنوز معنایی خواهد داشت، یا باید پایان رسمی شبکه واحد جهانی را پذیرفت؟
نویسنده: تورج اکبری









